تبلیغات
نویسار - سکانس‌های خونین!

+بایگانی

+پیوندها



نویسار - شنبه 6 آذر 1389 - 06:34 بعد از ظهر
دسته : روز نویس |

همیشه همین‌طور بوده. حشره‌کش را به سمت هیکل چندش‌آورشان می‌گیرم. آماده‌ی شلیک می‌شوم تا به حرکت مشمئز کننده‌ی پاها و شاخک‌هایشان پایان بدهم(البته تا یک ساعت شاخک‌هایشان بازی‌بازی می‌کند!). اما این یکی! خیلی گلایه‌دار به صورتم نگاه کرد، صدایش را خف کرد و با نگاهی طلبکارانه گفت:

گیرم که می‌زنید... گیرم که می‌کشید... با رویش ناگزیر جوانه‌ چه می‌کنید؟


از شدت چندش صورتم جمع شد. لرزه‌ی ناخواسته‌ای به سرتاسر بدنم افتاد... چشمم را بستم و شلیک.   سوسک‌های مزاحم!




دیدگاه شما [ ]

صفحات :