تبلیغات
نویسار - آخر بهمن

+بایگانی

+پیوندها



نویسار - شنبه 23 بهمن 1389 - 08:24 بعد از ظهر
دسته : شعر - ترانه |
دل من مثل آخر بهمن، دل من مثل برف سنگین است
این زمستان لعنتی انگار، جنس‌اش از جوش‌های چرکین است

یک نفر توی برف‌ها گم شد، یک نفر که بهار می‌‌آورد
جای پایش کنار لشگر برف، مثل سربازهای بر مین است

جنگ، جنگ شغال و آتش بود، باری اما شغال‌ها بردند
تکه‌تکه-تنت به میدان‌‌ها، یادم آورد سالِ نفرین است

شهر روی طناب می‌رقصید، همه‌ی سال، لخت مادرزاد
بار بسته‌ست از زمین نیوتن، بعد از این ماجرا و غمگین است

سیصد و چند روز می‌گذرد، سیصد و چند روح را کشتند
سیصد و چند بیت بنویسم از هراسی که تلخ و ننگین است؟

آن‌چنان خشم می‌دود در من، که اگر بگسلی رگانم را
جای خون، موج آتش‌ و باروت، "اغتشاش‌آفرین" و "رنگین" است

او مرا
اتفاق…
می‌افتاد،
مثل ارکستر اذان دم صبح
مثل فریاد‌های از لب دار، مثل شعری که آخرش این است:

استخوان‌های گردن‌ات اخوی! سهم من از نبودن‌ات باشد
استخوان‌های گردن‌ام اخوی! درد… دردی که از سر کین است

فاطمه شمس


دیدگاه شما [ ]

صفحات :